پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

اینکه «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد» حرفی است و اینکه سخن نگوییم تا عیب و هنرمان نهفته باشد، حرفی دیگر.
بسیاری از بندگان خدا بوده اند که از اتفاق چون کمتر سخن گفته‌اند، تا عیب و هنرشان نهفته باشد(!)، یک عمر با عقاید و افکار من درآوردی سپری کرده اند.
«مرد» باید سخن بگوید، آشکار و روشن؛ تا با لطف حضرتِ «عقلِ جمعی» به عیوب سخن و اندیشه‌اش پی‌ببرد.
برای همین بر هر انسانی که دوست دارد اندیشمندانه زندگی کند، فرض است که با گفتن و نوشتن، خود را در معرض سرنیزه‌های سوزنده و سازنده نقد دیگران قرار دهد. و از عیان شدن عیب و رسوا شدن هنرش نهراسد. من برای آموختن، می‌نویسم.

هم‌پیشانی سلام!
نوشته‌های این وبلاگ، منتخبی از نوشته‌های به واقع جور واجور من در سایت پیشانی(www.pishani.ir)-در سال‌های 89 تا 92- است که به فراخور احوال و اوضاع شخصی و اجتماعی نوشته‌ام. بنا دارم برگزیده‌ای از آن نوشته‌ها را-با بازنگری اندک- به همراه نوشته‌های جدیدی در اینجا منتشر نمایم. امیدوارم همچون گذشته از نظرات شما بهرمند شوم.
حامد صفایی‌پور

آخرین دیدگاه ها

۴۶ مطلب با موضوع «اندیشیدن درباره فرهنگ :: آسیب‌شناسی آموزشی» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

چندی پیش، هم‌صحبت دانشجوی باهوش و موفقی بودم که در ذهنش انبوهی از باورهای تحول‌خواهانه و اجتماعی جولان می-کرد. موضوعی که توجه مرا جلب کرد این بود که او، با اصرار و یقینی کامل یا به تعبیر من، با «درجه باوری بالا» بر درستی این باورها اصرار می‌ورزید. مثلا می‌گفت: «جامعه ما یک جامعه جنسیت زده است». «ما باید برابری جنسیتی ایجاد کنیم. نابرابری جنسیتی باوری منسوخ شده است». یا مثلا، «حق طلاق باید از ابتدا برای هر دو زوج وجود داشته باشد». این مثال‌ها البته همگی فقهی بودند اما باورهای او سطوح اجتماعی و فردی را نیز در بر داشتند مثلا اینکه: «درست نیست مردی در صحبت با زنی به چهره او نگاه نکند و مدام نگاهش را از صحبت کردن با او بدزد». من همچنین دانشجویان و طلاب به نسبت زیادی را با همین درجه باور اما با باورهایی ناهمسو با این مثال‌ها دیده ام. 


  • ۱
  • ۰

مار آفرینی

ما بیش از آنکه نیازمند ایجاد و تثبیت مراکز کارآفرینی باشیم، نیازمند نگاه‌هایی هوشیار و پر اراده برای کنترل آسیب‌ها و شعارهای مراکز «مارآفرینی» هستیم. در مراکز مارآفرینی ایده‌ها، ساختارها و موجوداتی تولید می‌شوند که خلاقیت‌های فردی، گروهی و سازمانی را می‌بلعند. یک نمونه از بزرگ‌ترین این مارها دیدگاه‌هایی است که به روش‌ها و ساختارهای «گذشته» تقدس می‌بخشد. این دیدگاه توجه ندارد روش‌ها و ساختارها برای تضمین اهداف وضع شده اند و در هر زمانه و زمینه‌ای لازم است به روش‌ها و ساختارهای جدید اندیشید.  این مار اگر چه زشت و کریه است اما خود از این زشتی، آشفته و ملول نیست بلکه از اتفاق همین زشتی را یکی از سرمایه‌های نمادین و  هویت بخش خود می‌داند. مار دوم اما خوش خط و خال و دلرباست و با شعار نوگرایی به میدان می‌آید در حالیکه در سطحی عمیق‌تر، گرفتار ساده‌سازی، شتاب‌زدگی است. مار دوم گرفتار #تفکر_ترجمه‌ای است و در نوآوری مقلد و سطحی‌نگر است. 

  • ۰
  • ۰

دخترم بهار!

دو روز به بهانه آلودگی هوا در هفت سالگی به مدرسه؛ جایی که دوستش داری و آنها تو و تو آنها را جدی می‌گیری؛ نرفتی. دو روز از یادگیرنده‌ترین روزهای زندگیت را در کنار همکلاسی‌ها و معلم دانا و مهربانت نبودی چراکه هم هوای شهر مناسب نفس‌کشیدن‌های معصومانه و خواهندۀ تو نبود و هم، رفتن و آمدنت با سرویس بنزین-سوز مدرسه، فضای این شهر را پژمرده‌تر می‌کرد. 

دخترم! من برای این دردمندی و بلای بزرگ که از جانب ما به تو وارد شده است پوزش می‌طلبم و درک می‌کنم که با این اتفاق چه «حق» بزرگی از تو ضایع شده است. درک می‌کنم که سه روز یادگیری در سال اول دبستان برای اندیشه و ذهن پویا و پرسشگر تو معادل چندین و چند سال از عمر من است و من اگر به این گناه بزرگ اعتراف نکنم کمترین وظیفه خود را به جا نیاورده‌ام. 

  • ۰
  • ۰

سوال: آقای دکتر منظور شما از گفت­و­گو چیست؟ ما انسان هستیم. همه زبان داریم و با هم حرف می زنیم و سخن می­گوییم و در جامعه هم همه با هم گفت و گو می­کنند. آیا شما همین را در نظر دارید، یا چیزی بیش از این است؟ 

ابتدا باید تفاوت چندین مفهوم را روشن کنیم. یکی مفهوم مناظره، یکی مذاکره، یکی گپ­زدن و بالاخره گفت­وگو. مفاهیمی مثل تک گویی (منولوگ) و دیالوگ نیز باید روشن بشود. داشتن «زبان» که شما اشاره کردید، شرط فیزیکی گفت­وگو است؛ ولی گفت­و­گو شرط ذهنی و شروط روحی و روانی، احساسی و هیجانی هم دارد. ما ممکن است در ظاهر با هم حرف بزنیم، ولی با تحلیلی که از این حرف زدن انجام می‌گیرد روشن شود که واقعا با هم گفت‌و‌گو نمی‌کنیم؛  بلکه تک‌گویی می‌کنیم.

  • ۰
  • ۰


اشاره: در سال 1389 این تجربه را داشتم که برای نخستین بار کتاب آشنایی با فلسفه(فلسفه اسلامی) علوم انسانی-مفطع پیش دانشگاهی- را در یکی از دبیرستان‌های اصفهان درس بدهم. این فرصت بهانه ای شد تا درباره ضرورت های آموزش فلسفه اندیشه کنم و برای تدوین متمم‌ها و روش‌های فکر انگیز در آموزش فلسفه کار ینمایم.

کتابها اشکال‌های متعددی داشتند.
در کتاب رسمی فعلی(سال 89-90) آموزش و پرورش، ساختار و متن کتاب فلسفه به شکل دقیق و استدلالی پیش نرفته است و گاهی مقدمه و نتیجه، اصل و فرع، بیّنات و تنبیهات به یکدیگر آمیخته انددر مواردی نیز استدلال ها و دعاوی از اساس غلط بوده و در نتیجه قابل دفاع نیستند. نتیجه این آشفتگی، آشفتگی دبیر در تدریس و دانش آموز در فهم مطالب است  وخامت این نتایج تا به آن‌جا پیش می‌رود که دانشِ امفهومی و فکر انگیزی همچون فلسفه، که جز با تامل و تفکر سروکار ندارد، به درسی حفظی و بی محتوا تبدیل می‌شود. این عوامل از جمله عواملی است که باعث بی علاقگی دانش آموزان به این درس شده است.

  • ۰
  • ۰

1.  چرا به نوشتن روی خوش نشان نمی‌دهیم؟ موانع روی خوش نشان ندادن ما به نوشتن چندگانه است اما یکی از موانع روان شناختی آن روحیۀ «کاملگرایی» است. این‌که درباره نوشتن استانداردهای سختگیرانه ای داریم. منتظریم شوت‌زن حرفه‌ای شویم و آنگاه شوت بزنیم. در حالی‌که تنها با شوت زدن و شوت زدن است که می‌توانیم شوت‌زن حرفه‌ای بشویم. 

  • ۰
  • ۰

آنچه دانشگاه درباره روش تحقیق و رساله نویسی به من نیاموخت.
رویکردی نقادانه به منطق تحقیق و روش رایج رساله نویسی

اشاره: در ایام نگارش رساله دکتری بارها به این فکر افتادم که پس از دفاع از رساله نوشته ای درباره آموخته ها و نیاموخته هایم در زمینه چگونگی پیشبرد پژوهش بنویسم. درباره همه نکته‌ها و ظرافت‌هایی که لازم است یک پژوهشگر در مسیر تحصیل و برنامه‌های پژوهشی مد نظر قرار دهد تا در نهایت - پس از طی یک مسیر تقریبا ده ساله- بتواند در مقطع دکتری یا در نخستین اثر تحقیقی خود کار ارزشمند و درخوری ارائه کند. برخی از این نکته‌ها در کتابهای روش تحقیق -البته غالبا به صورت غبار گرفته‌ای- موجود است و برخی کمتر بیان شده است. در هر حال کمتر دیده ام که این نکته ها به صورت پیوسته و تاکید شده ای بیان شوند.

 اکنون امیدوارم طرح موجز این نکات در این سخنرانی آغازگران این مسیر را مفید افتد و صاحب نظران را به اهمیت بازگویی چنین نکاتی برانگیزد.


🍃جهت ثبت نام می توانید از طریق این لینک در سایت بنیاد نخبگان اقدام فرمائید.


یکشنبه، 15 اسفند ماه، 1395، ساعت دو و نیم بعدازظهر 
بنیاد ملی نخبگان استان اصفهان 


________
فایل صوتی این سخنرانی در کانال تلگرام هم‌پیشانی بارگذاری شد
https://t.me/HamPishani/580

اهم مطالب مطرح شده در این جلسه: 

- مفهوم شناسی  جستجو(search) و تحقیق(Reaserch)

- منطق نگارش طرح تحقیق 

- منطق پیشرفت مقاطع دانشگاهی

- تفکر گردآوری؛ در روند جستجو و آشنایی با موضوع لازم است چه الویت‌هایی داشته باشیم؟ 

- انواع کتاب: کتاب‌های درامدگونه (مقدماتی)، کتاب درسی، هند بوک، دانشنامه‌، مقاله مروری، مجموعه کتاب‌ها ... هر یک چه نقشی در هدایت فکری دانشجو دارند؟ 

- نگارش آکادمیک همچون روش تحقیق (اشاره ای گذرا) 

- رساله چه چیزی نیست؟ 

-دکتر کیست؟! (یک دارنده مکتب دکترا به داشتن کدام توانایی شناخته می‌شود؟ (اشاره ای گذرا) 


محقق باشید! 

  • ۰
  • ۰

اگر خواستید بفهمید کارتان به عنوان یک معلم #ارزش‌_آفرین است یا نه، ببنید اگر مثلا در تابستان، همین کلاس رسمی مدرسه را در جایی برگزار کنید و برای این کلاس پول خوبی هم از دانش¬آموزان دریافت کنید، آیا همین دانش¬آموز برای شرکت در این کلاس شوق و دغدغه دارد یا نه؟ این یکی از جملات پایانی¬ای بود که در هفته گذشته با دبیران ارجمند #هنرستان دخترانه نوایی در کارگاه «#فن_تدریس» در میان گذاشتم. امروز در اولین جلسه کلاس تاریخ و #فلسفه_علم، از دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان پرسیدم: می-دانید چه زمانی می¬توانیم به معنای واقعی کلمه بگوییم: دانشگاه در حال تربیت «مهندس» است؟ و در واقع بود و نبودش فرق دارد؟  و پاسخ دادم: «وقتی که این شرکت‌ها و صنایع باشند که رزومه¬های خود را برای جذب شما به سوی‌تان ارسال کنند. به زبان دیگر، شما در این دانشگاه چنان تربیتی شده باشید و آموزشی دیده باشید که صرف مدرک و گواهی تحصیلی‌تان شرکت‌ها و صنایع را به طمع اندازند و تا برای استخدام (بخوانید استحقاق) شما در رقابت شوند!  و از غم از دست دادن یک کارشناس خبره جوان تحصیل‌کرده دانشگاه در اضطراب شوند.