پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

اینکه «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد» حرفی است و اینکه سخن نگوییم تا عیب و هنرمان نهفته باشد، حرفی دیگر.
بسیاری از بندگان خدا بوده اند که از اتفاق چون کمتر سخن گفته‌اند، تا عیب و هنرشان نهفته باشد(!)، یک عمر با عقاید و افکار من درآوردی سپری کرده اند.
«مرد» باید سخن بگوید، آشکار و روشن؛ تا با لطف حضرتِ «عقلِ جمعی» به عیوب سخن و اندیشه‌اش پی‌ببرد.
برای همین بر هر انسانی که دوست دارد اندیشمندانه زندگی کند، فرض است که با گفتن و نوشتن، خود را در معرض سرنیزه‌های سوزنده و سازنده نقد دیگران قرار دهد. و از عیان شدن عیب و رسوا شدن هنرش نهراسد. من برای آموختن، می‌نویسم.

هم‌پیشانی سلام!
نوشته‌های این وبلاگ، منتخبی از نوشته‌های به واقع جور واجور من در سایت پیشانی(www.pishani.ir)-در سال‌های 89 تا 92- است که به فراخور احوال و اوضاع شخصی و اجتماعی نوشته‌ام. بنا دارم برگزیده‌ای از آن نوشته‌ها را-با بازنگری اندک- به همراه نوشته‌های جدیدی در اینجا منتشر نمایم. امیدوارم همچون گذشته از نظرات شما بهرمند شوم.
حامد صفایی‌پور

آخرین دیدگاه ها
  • ۰
  • ۰

 

هفته یکی دو ایمل به دستمان می رسد که: آقا! ما دوستدار فلسفه ایم، چه کنیم و چطور فلسفه بخوانیم؟، ... پای ثابت پاسخهای ما هم به این دوستان،  این نوشته ستودنی آقای نجات غلامی است. برای همین دوباره پیشانی داغ اش می کنیم. 

نویسنده این مقاله خواندنی بر آن است: "....متاسفانه فلسفه به علت برخی دشواری ها انسان را در حین مطالعه سر در گم می کند و در نتیجه بسیار پیش می آید که یا نتیجه ­ای گرفته نمی شود و یا اینکه انحرافی اساسی صورت می گیرد. برخی از این مشکلات ذاتی فلسفه اند و برخی عارضی که به صورت فهرست وار تعدادی از آنها را در زیر بیان می کنم و اندکی توضیح می دهم. سپس طریقه پیش نهادیم را به صورت گام بندی شده ارائه می کنم. و در انتها یک کتابشناسی از آثار مهم ارائه می دهم."، با او همراه می شویم.

1. دشواری های فلسفه خوانی

1.1.  دشواری های ذاتی

a). خطای پیوستگی: آنچه را که در فلسفه قبل از هر چیز باید در نظر گرفت این است که فلسفه برخلاف علم از پیوستگی خطی رو به جلو برخوردار نیست. به بیان ساده می توان گفت که تاریخ فلسفه مانند تاریخ علم به صورت خطی پیش نیامده است طوری که بتوان به راحتی گفت که فلاسفه امروز نسبت به پیشینان صحیح تراند. البته منظورم این نیست که لزوماً قدیمی ها قوی­تر باشند. بلکه مرادم یک در هم تنیدگی است که نیاز است در خلال یک مطالعه نظام مند روشن شود. این روح کلی فلسفه تنها با یک مطالعه درست و نظام مند به دست می آید. در نظام های آموزشی جهان تلاش می کنند با سرفصل قرار دادن فلاسفه، موضوعات یا مکاتب اصلی تر و بنیادی تر، به مرور این روح فلسفی را القاء کنند. بنابراین گام اول در فلسفه خوانی تمیز دادن فلاسفه بزرگ از فلاسفه دیگر، تمیز دادن موضوعات مهم فلسفی از سایر موضوعات و شناخت مکاتب مهم فلسفی و نیز دوره بندی های اساسی فلسفه است. هدف از این کار لزوماَ ترجیح نیست بلکه علت اصلی این است که پرسشها، مفاهیم و اصول اساسی فلسفه عموماً در نزد این فلاسفه و یا در این موضوعات و مکاتب آمده است. در نتیجه زبان اصلی فلسفه را ابتدا باید از اینها آموخت و ضرورتاً نیاز نیست که نتایج آنها را بپذیریم. در ادامه به این مبحث باز خواهم گشت.

b). خطای گسستگی: از سوی دیگر هر فلسفه ای هنگام مطالعه در ذات خود چونان چیزی واحد و منحصر به فرد به نظر می رسد. در نگاه نخست به نظر می رسد هر فیلسوفی در مقابل کل فلسفه قبل از خود و چه بسا بعد از خود قرار گرفته است. لذا این امر باعث می شود خواننده مستعد تک بعدی نگری شود. بویژه هنگامی که مطالب آن فیلسوف را می پذیرد حتی تا نوعی تعصب نیز پیش می رود. مثل صادق هدایت که تاریخ را به قبل از رفتن حاجی آقا به اصفهان و بعد از رفتن حاجی آقا به اصفهان تقسیم می کرد بعضی­ها هم تاریخ فلسفه را به قبل از هیدگر و خود هیدگر (بعدش هم نه! چون دیگر تمام شده است) تقسیم می کنند. این مسئله در ایران اپیدمیک است. البته چندان تقصیر خود ایرانیان نیست چون این از لوازم خود فلسفه است. هر فیلسوفی بویژه فیسوفان بزرگ از اساس چیزی تازه را مطرح می کنند. حال پرسش این است که  آیا کل این تازگی ها در نوعی وحدت کلی می گنجند یا نه؟ پاسخ حتی اگر نه هم باشد (گرچه پاسخ خود من آری است) باز هم درک هیچ فیلسوفی بدون قبل و بعدش ممکن نیست. فلسفه در دیالوگ فهمیده می شود. یعنی هر فیلسوفی را باید در مواجهه با دیگران قرار داد. ما در هنگام فلسفه خواندن باید بعد یادگیری را از یاد نبریم. ما در هنگام فلسفه خوانی در جایگاه قضاوت نیستیم. گرچه مشکل است، اما به یاد داشته باشید هرچه بیشتر بی طرف باقی بمانید بیشتر فلسفه خواهید آموخت. البته همانطور که در مقاله قبلی هم اشاره کرده­ام فلسفه خوانی با فلسفه ورزی تفاوت دارد. در هنگام فلسفه ورزی با هر نرخ سوادی و هر مقدار مطالعه­ای به شرط گشودن بودن بر روی انتقاد، شما حق انتقاد و انتخاب و اظهار نظر دارید. می توانید حتی کانت را هم رد کنید چون در خواست خود کانت از شما همین است:"شجاعت استفاده از عقل خودت را در ملاء عام داشته باش!". این جمله کانت امروزه شعار هزاره ای روشنگری است. شما فلسفه نمی خوانید که صرفاً مطالبی را حفظ کرده باشید شما می خواهید با آنها بیاندیشید و نیز به آنها  بیاندیشید و در هر مقطعی از زندگی و در هر بعدی وارد فضای اصلی زندگیتان شوند. با این حال خطری در موازات همین امر، شما را تهدید می کند. دگم باوری و تک بعدی نگری نه تنها باعث پیشرفت شما نمی شود بلکه سبب بسته شدن قوه استدلال شما می شود و نیز باعث می شود مطالب دیگر در چشمتان حقیر باشند. مثلاً من به دوستی یکی از مهمترین آثار فلسفه را دادم و پس مدتی به من گفت:" چیزی نداشت."او می خواست باور خودش را در آن کتاب بیابد و نبود؛ در حالیکه یک جهان شهادت می دهد آن کتابِ کانت خیلی چیزها دارد.

چیزی که بسیار مهم است این است که در وهله اول نباید صرفاً نقدهای فلاسفه را بر یکدیگر خواند. این متاسفانه در بین دانشجویان و علاقه مندان به فلسفه شایع شده است. گاهی مجموع اطلاعاتی که فرد دارد صرفاً مقداری نقد است و در ذهن او فلسفه تبدیل به رد کردن های پی در پی شده است. باید دقت کرد که فلاسفه علاوه بر نقد یکدیگر دهها مسلئه دیگر نیز دارند که بسیاری از آنها در پیوند با فلاسفه قبل و بعد است.

c). خطای وابستگی: از آنجا که فلسفه در اساس قابل کاربرد در علوم مختلف است، یک خطای اساسی دیگر می تواند در هنگام فلسفه خوانی خود را نشان دهد و آن این است که فلسفه را از زوایه علمی خاص بخوانیم. این امر اگر توسط یک حرفه ای صورت گیرد شاید چندان مشکل ساز نباشد. اما در هنگامی که فضا عمومی است این امر بسیار گمراه کننده خواهد بود. کسانی که علوم سیاسی، علوم اجتماعی، فیزیک، ریاضیات و سایر علوم پایه ای تر مانند اینها را می خوانند اغلب نمی توانند به مرز فلسفه محض برسند. پیش فرضهایی که در علم شان دارند اجازه نمی دهد به راحتی مفاهیم فلسفی را درک کنند. مثلاً من هر چه تلاش کردم برای یک فیزیک دان ایده­آلیسم آلمانی را توضیح دهم نشد که نشد چون از اساس با تعاریف اولیه ام مشکل داشت. دانشجویان علمی مانند ریاضیات چون محض تر است، فیزیک و علوم سیاسی-اجتماعی و روانشناسی و نیز ادبیات و الهیات، فلسفه را به راحتی تا اواسط اش خوب می فهمند ولی از آنجا به بعد با بن بست روبرو می شوند. این علوم قابلیت دارند تا فلسفه را به مثابه بنیادهای انحصاری خودشان فروبکاهند. البته بد تر از این، گاهی دیده می شود که باور این است که فلسفه کلیاتی قدیمی از علوم  بوده است که اکنون دیگر با پیشرفت علوم به موزه پیوسته است. این نگاه حاصل نداشتن درک عمیقی از فلسفه است زیرا فلسفه اساساً چیزی است نه وابسته به علوم و نه برآمده از آنها و اصلاً قصه اش چیز دیگری است.

d). خطای دلبستگی: متاسفانه برخی گمان می برند فلسفه نوعی آیین است و مستلزم شور و وجد و هواداری است. مکاتبی فلسفی مانند رمانتیسیم، اگزیستانسیالیسم و تفکر انتقادی شاید ذاتاً به نحوه ای به این مسئله دامن بزنند. این حوزه های فلسفی با دغدغه های انسان روزمره فردی یا اجتماعی و عواطف و رنج ها و بحرانهای او سرو کار دارند. طبیعی است که نوعی دلنشینی را در پی خود دارند. اما به هر حال در اساس تحلیلاتی فلسفی اند و به هیچ رو تبلیغاتی ایدئولوژیک، سیاسی و غیره نیستند. اشاعه غلط این حوزه ها باعث گردیده گاهی برخی حکومت ها به عناد با این دسته متفکرین بپردازند. مثلاً ژاک دریدا در یکی از کشورهایی که دچار چالش سیاسی بود دستگیر و یک شب بازداشت شد. (افلاطون نیز در عهد باستان همین اتفاق برایش افتاد). این فلسفه ها اگر بدرستی درک نشوند تبدیل به مطالبی هیجانی خواهند شد که تبعات فردی، اجتماعی و سیاسی ناجوری دارند. بسیاری از خودکشی ها و افسردگی ها، انتقادات ضد-سیاست و ضد-دین ریشه ای و بدون شناخت و نیز هنجار گریزی ها و غیره حاصل نگاهی هیجانی و کم عمق به فلسفه است. شکی نیست که انسان فلسفه خوانده نگاهی دیگر به جهان و حقایق آن دارد. اما مسئله من این است که نباید فلسفه صرفاً برای توجیه نگاه اولیه و طبیعی مان به جهان بکار رود. (گاهی متاسفانه دیده­ام کسانی برای توجیه برخی رفتارهای خشن و جامعه گریز خود برخی مطالب نیچه را بهانه کرده اند).   کسانی که خواسته یا نا خواسته فلسفه را در جهت غرضی خاص، بویژه اغراض ایدئولوژیک خوانش می کنند، در ایران بسیاراند چه این طرف جوب چه آنطرف. به هر حال باید مواظب بود هنگام فلسفه خواندن در دام نگرشی ایدئولوژیک نیافتیم. مثلاً فلسفه انتقادی یک باشگاه فوتبال نیست که مالکان و هوادارانی داشته باشد.

e).خطای اینهمانی: در طول تاریخ فلسفه شباهت­هایی به وجود می آید که ما را دچار خطای یکسانسازی می­کنند. ما واژگانی را طبق فلسفه ای خاص می فهمیم و وقتی در فلسفه ای دیگر  بکار می روند، ما با همان تعریف آنرا می فهمیم. این سبب می شود فلسفه ها را به یکدیگر فروبکاهیم. مثلاً واژه ایده­آلیسم در طول تاریخ فلسفه چندین معنای گوناگون گرفته است. حال آنکه فضای عمومی ما ملهم از آثار توده ای های قبل از انقلاب این واژه را به معنای رویاباوری و توهم درک کرده است و وقتی می شنویم کانت ایده آلیست است فکر می کنیم کانت متوهم است. در حالیکه معنای مورد نظر کانت چیزی بسیار متفاوت است. گاهی هم از این شباهت ها استفاده هایی ابزاری برای توجیه تفکر یا طریقه عمل گروهی به اسم فلسفه تطبیقی می شود. البته فلسفه تطبیقی امری چندان غیر ممکن نیست ولی باید دید هدف از آن چیست.

2.1.  دشوارهای عرضی

در مقاله قبلی ام تعدادی از این دشواری ها را برشمرده ام و در اینجا آنها را دوباره باز نمی کنم.

 

2. گامهای روشی برای فلسفه خواندن

داشتن روش ما را در مقابل انحرافات و وقت کشی ها و هزینه کشی ها ایمن می کند. هدف و روش شما باید یکدیگر را تعریف کنند شما به چه قصدی می خواهید فلسفه بخوانید و به چه روشی متناسب با این هدف پیش خواهید رفت و نیز این هدف متناسب با روش شما چه چیزی خواهد بود؟ شما باید بیش از هر چیز در فلسفه به دغدغه های شخصی خود بر گردید تا ببینید چه می خواهید اما باید آگاه شوید آنچه که فعلاً می خواهید فقط یک نقطه آغاز است نه هدفی که در پایان بر آورده شود. مثلاً شاید شما دوست داشته باشید فلسفه را بیاموزید تا از حقوق قومیتتان دفاع کنید اما در حین خواندن فلسفه درک کنید که شما تبدیل به یک انسان جهان وطنی شده اید. این نکته بدین معنا است که پیشا پیش مشخص نیست که ما در فلسفه خوانی به کدام سو می رویم اما می توان نقطه آغاز محکمی را یافت. بهترین نقطه آنی است که شما را به اساسی ترین مسائل فلسفه رهنمون شود چرا که آن هنگام است که می توانید در حوزه ای خاص با انتخاب آن -نه به طور اتفاقی- موضع گیری کنید. شما باید همه انگیزه ها و باورهایتان به فلسفه را تا جایی که می توانید شناسایی کنید تا بتوانید آنها را فعلاً معلق کنید و بی طرف به فلسفه خوانی بپردازید. اینکه فلسفه ای خوب است یا بد است، اینکه مال فلان گروه است، اینکه با فلان امر مورد قبول من مخالف یا موافق است و غیره همه و همه باید فعلاً کنار گذاشته شوند. شما می خواهید به شمایی کلی از فلسفه برسید.  بگذارید فلاسفه حرفهایشان را برای شما بزنند و در وهله اول نه موافق باشید و نه مخالف نه عصبانی شوید و نه ناراحت؛ فقط بشنوید که چه می گویند. از واژه های کلی و برچسبی بپرهیزید. حتماً شنیده اید که یعضی ها می گویند:" همه این ها اندیشه های بورژوازی است"؛ " همه اینها بازی زبانی است"؛ " دیگه دوره این ذهن باوری ها گذشته"؛"همش مناسبات قدرته" و خیلی از این جملات قصار که فقط دست اندازاند و دیگر هیچ.

این روش روشی پدیدارشناسانه است و صرفاً پیشنهاد من است و در زیر گامهایی عملی را برای پیش برد آن پیشنهاد می کنم:

1.مراحل و مسائل عامی که باید در نظر گرفته شوند

1. سقوط همه پیش فرضها

هر تصوری که از فلسفه دارید، هر باوری که به آن دارید، هر مکتبی را که پیشاپیش به آن احساس تعلق می کنید، هر حب و بغضی را که نسبت به کسی یا چیزی دارید، هر هدفی را که دوست دارید بر آورده شود و هر چه که می دانید را در وهله اول تشخیص دهید و سعی کنید معلق کنید یعنی نه قبول کنید نه رد.

2. مرجع و منبع

در آغار شما نیاز به دو چیز دارید: معلم و  متن. انسان هیچ وقت بی نیاز از یک خضر راستین نیست. نیچه در" شوپنهاور به مثابه آموزگار" می گوید:" تمام عمر در جستجوی آموزگاری بودم که دو خصلت داشته باشد، یکی اینکه استعدادهای واقعی مرا تشخیص دهد و دوم اینکه راهِ رفتن به سوی تحقق آن توانها را نشانم دهد". بنابراین از این جمله نیچه مشخص می شود معلم بنا نیست خود دانای آن مطلبی باشد که شما را به سوی اش هدایت می کند. متاسفانه در ایران امروزه توقع چنین است که معلم دانای همه چیز باشد. آنهم در فلسفه که غیر ممکن است. به هر حال فلسفه خواندن بدون راهنما البته چنین راهنمایی که نیچه می خواهد، کار بیهوده و چه بسا خطرناکی است.

به قول حافظ

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن

ظلمات است بترس از خطر گمراهی

اما به هر حال ممکن است یک معلم عینی پیدا نشود حال چه باید کرد؟  در واقع فضای مجازی از کاربرد های خوبش همین است که می توان با ایمیل و دیگر امکانات با اشخاص معلم ارتباط برقرار کرد.  خود من  بسیار بسیار مدیون این فضا هستم. مراد از معلم هم صرفاً معلم عینی نیست بلکه می توان از هر کسی چه مرده و چه زنده در دل آثارش سر مشق گرفت. در هیچ مرحله ای شما بی نیاز از معلم نخواهید بود. در نهایت نیز به فیلسوفی مرجع خواهید رسید که خود او نیز کسانی را همواره چونان معلم در نظر دارد. مثلاً هوسرل فیلسوفی که من معلم خودم می دانم همواره افلاطون و دکارت را معلم خودش می دانست. مراد این است که شما باید بدون پذیرفتن بی قید وشرط نظرات معلم خطوط حرکت را از وی بگیرید. البته همیشه می توانید با او در ضمن تفکر و مطالعه مخالف هم باشید.

دومین چیز متن است که بی نهایت برای ما مهم است. متاسفانه فرهنگ اندیشه در ایران اگرچه در جایگاه خود قوی است اما به سمت فرهنگ شفاهی روی آورده است که آرام آرام فلسفه ها را تا حد شعارهای دهن پر کن فروکاهیده است. برای شروع لازم است به مرور آرشیویی تهیه کنید. این آرشیو باید کاملاً حساب شده و با راهنمایی تهیه شده باشد. به هیچ رو کتب تزیینی نخرید. فقط آنهایی که لازم است تهیه کنید. می توانید آرشیویی مجازی هم داشته باشید. مجموعه ای طبقه بندی شده و منظم از آثار گوناگون تهیه کنید.

3. اولویت بندی بین متون

به ترتیب و اولویت مطالعه آثار و نوع آثار (مثلاً کتاب، مقاله، روزنامه یا CD سخنرانی) اهمیت دهید. از عجله و هیجان دوری کنید و سعی کنید آثار را در ترتیبی منطقی دنبال کنید. هنگام خریدن یک کتاب به نام نویسنده، مترجم، انتشاراتی و غیره دقت کنید( البته مراقب تبلیغات ژورنالیستی نیز باشید). اهمیت این کتاب در بازار نشر هر چقدر هم که باشد باز هم با توجه به نیاز و اولویتهای شما باید مهم باشد.

4. مطالعه تاریخ های فلسفه به منظور کشف دوره بندی ها و مکاتب تاریخ فلسفه

اولین گام در مطالعات شما این است که شمای کلی دوره­های تاریخی فلسفی را بشناسید. در این مرحله نیاز نیست که وارد جزییات شوید. هر کتابی که دیدید مقداری مطلب درخصوص دوره های تاریخی و مکاتب فلسفی دارد را تا حد آشنایی با این موضوعات بخوانید فعلاً نیاز نیست هیچ کتابی را با دقت بخوانید. کافی است چند کتاب را سریعاً مرور کنید تا ببینید این دوره ها چگونه اند و معمولاً دوره بندی ها را بر چه معیارهایی انجام داده اند. عناوین مکاتب تعاریف اولیه آنها، فلاسفه اصلی آن مکاتب، نسبتهای کلی بین مکاتب و غیره کفایت می کند. کتابهای تاریخ فلسفه گوناگونی وجود دارد که می توانید از آنها استفاده کنید؛از جمله تاریخ فلسفه کاپلستون.

 

5. کشف فلاسفه بزرگ و مطالعه مفصل تر آن

افلاطون، ارسطو، دکارت، هیوم، کانت، هگل، هوسرل، هیدگر و ویتگنشتاین فیلسوفان اصلی تاریخ فلسفه­اند. البته اصلی به این معنا که جامعیت بالایی دارند و سایر فلاسفه در نسبت با آنها  خوانش می شوند. فیلسوفانی مانند نیچه، فروید، مارکس، شوپنهاور، برگسون، لایب نیتس، لاک، بارکلی و غیره شاید در موضوعاتی بسیار بزرگ تر از این فلاسفه باشند اما در فضایی برای آموزش فلسفه غالباً این فلاسفه به دلیل جامعیت موضوع و طرح ریزی زبان فلسفه در اولویت قرار می گیرند. علاوه براین فیلسوفان غیر اصلی بیشتر در فلسفه های مضاف و زیر شاخه ای مهم اند.

در خصوص فلاسفه اصلی باید در چند گام وارد دنیای آنها شد اول اینکه تک نگاری هایی را درباره شان مطالعه کرد. مثلاً کتاب "بیداری از خواب دگماتیسم" نوشته نقیب زاده که درباره فلسفه کانت است. دوم اینکه کتابهایی درباره موضوعات فلسفی آنان مطالعه شود. مثلاً کتاب "نظریه صورت در نزد ارسطو" نوشته قوام صفری. سوم اینکه شروح و تفاسیری درباره آثار مهم آنها را خواند که البته در این زمینه کتاب به فارسی فراوان نیست. اما می توان از مقالات و تفاسیر انگلیسی بهره جست. چهارم هم که باید خود آثار را بخوانید. برخی آثار چندان نیاز به شرح ندارند از جمله مجموعه آثار افلاطون و دکارت که بسیار آسان اما بسیار مهم اند و باید حتماً در مراحل اولیه خوانده شوند.

6. کتاب شناسی و مفسرشناسی

این قسمت بسیار مهم است. شما در ضمن مطالعاتتان اول باید فهرست آثار فلاسفه بزرگ را به دست آورید و سپس باید فهرستی از بهترین مفسرین فلاسفه بزرگ بویژه آنهایی که معاصر­اند را تهیه کنید و آثار آنها را خوب بشناسید. مثلاً مفسرین مهم هگل مثل الکساندر کوژو، ژان هیپولیت، ژان لوک نانسی و دیگران را بشناسید و به مرور تفاوتهای تفسیری آنها را کشف کنید. در این خصوص ضروری نیست درباره همه این فلاسفه این کار را بکنید. دست کم در خصوص فیلسوف یا فیلسوفانی که بیشتر به ایشان علاقه مند شده اید این کار را بکنید.

7. اصطلاح شناسی و واژه شناسی

شما باید تا می توانید دایره المعارف های گوناگون (اعم از زبان اصلی، ترجمه و تالیف) را تهیه کنید ( خیلی از آنها را می توانید از اینترنت تهیه کنید). علاوه بر دایره المعارف ها و واژه نامه های عمومی فلسفی و غیر فلسفی حتماً باید دایره المعارف تخصصی فیلسوفان بزرگ  و مکاتب مهم را نیز داشته باشید.

8. دست کم زبان انگلیسی را بیاموزید

در حین مطالعه حتماً به زبان نزدیک شوید. یادگیری زبان به قصد خواندن آثار فلسفی سخت نیست. کافی است از مقالات ساده ای که به محتوایشان علاقه مندید شروع کنید. می بینید پس از چند ماه می توانید به راحتی کتب انگلیسی را بخوانید.

9. حوزه شناسی و دوره شناسی فلاسفه بزرگ

شما باید دوره های فکری هر فیلسوف بزرگی را به خوبی بشناسید مثلاً فرق ویتگنشتاین اول با دوم و نیز علت کشف ویتگنشتاین سوم -که در چند سال اخیر برخی از مفسرین بدان معتقد اند- چه تفاوتهایی است. حوزه های فکری هر فیلسوفی باید به خوبی شناخته شود. مثلاً زیبا شناسی و اخلاق کانت و ارتباطاتی که می توانند با هم داشته باشند.

10.        نشریه شناسی

این قسمت نیز بسیار مهم است که متاسفانه در ایران چندان مرسوم نیست. شما باید نشریه های مهم و معتبر داخلی و خارجی را در خصوص فلاسفه و مکاتب مهم و بزرگ بشناسید و اگر می توانید تهیه کنید مثلاً نشریه "مطالعات هوسرلی" (husserlian studies). زیرا این نشریه ها حاوی تازه ترین و در عین حال تخصصی ترین تحقیقات درباره فلاسفه اند.

11.        چند نکته کلی

تا می توانید از فرهنگ شفاهی دوری کنید. نظرات و نکاتتان را یادداشت کنید. اگر در حلقه یا جلسه ای شرکت می­کنید حتماً مکتوب و با ذکر منبع سخن بگویید. همه نوشته های خودتان را آرشیو کنید. به راحتی با دیگران وارد دیالوگ ( پرسش و پاسخ)شوید نه به قصد آشکار کردن بی سوادی طرف بلکه به قصد درک نگاه او و یاد گیری نکاتی تازه. از منازعه و جر و بحث دوری کنید. از اختلاف نظرها جهت همکاری استفاده کنید نه کینه توزی. این را به این علت می گویم که خودم تجارب تلخی در این زمینه دارم.

همواره نظر بدهید اما همیشه هم انتظار داشته باشید که هر نظری بدهید امکان رد شدن آن وجود دارد.

نقدهایی کلی که سر و ته فلسفه یا فیلسوفی را در هم می پیچند جدی نگیرید.

گام بندی خاص:

این گام بندی­ها پیشنهاد خاص من است شما می­توانید با تحقیق بیشتر هر تغییری که مایل بودید در آن انجام دهید.

در آغاز یک کتاب کلیات فلسفه مانند کتاب "کلیات فلسفه" ریچارد پاپکین "که به فارسی ترجمه شده است را بخوانید. سپس تاریخ فلسفه را از یونان باستان شروع کنید. کتب "تاریخ فلسفه" کاپلستون جلد1، "پایدیا"، فیسوفان یونانی" کمپرس" را یخوانید. در اینجا باید همزمان با تاریخ فلسفه تک نگاری هایی درباره ارسطو و افلاطون بخوانید. در این حین حتماً مجموعه آثار افلاطون را بخوانید. اما از خود ارسطو فعلاً چیزی را نخوانید در عوض کتبی را  درباره او  حتماً بخوانید در حین خواندن ارسطو حتماً منطق او را نیز شروع کنید. در خصوص پیشا سقراطیان و پسا ارسطوییان اطلاعاتی کلی از هر کتابی که دیدید بخوانید. در قرون وسطی درباره چهار فیلسوف از هر جایی که شده اطلاعاتی کسب کنید اگوستین، آکویناس، ابن سینا و ابن رشد. درباره اُکام هم اطلاعاتی کسب کنید مفید است. سعی کنید درباره کلام مسیحی و اسلامی اطلاعاتی کسب کنید. درباره رنسانس و فرانسیس بیکن نیز اطلاعاتی به دست آورید اما درباره دکارت دقتتان را بسیار زیاد کنید. آثاری از وی ترجمه شده است، تلاش کنید همه را با دقت بخوانید. چون بسیار ساده نوشته شده اند. اطلاعاتی کلی درباره اسپینوزا، لایب نیتس، هابز، روسو،  جان لاک، بارکلی و دیگران از هر جایی که شده کسب کنید. درباره هیوم دقتتان را بیشتر کنید تلاش کنید به حرفها و استدلال های اصلی وی نزدیک شوید. پس از این وارد اندیشه کانت می شوید. به هیچ وجه از کانت عبور نکنید چون تقریباً هیچ یک از فلاسفه یا فلسفه های بعدی را بدون درک او نخواهید فهمید. لازم نیست فعلاً خود آثار او را بخوانید. در عوض تلاش کنید کتابهای گوناگون درباره او را بخوانید. درباره ایده آلیسم و رمانتیسیسم آلمانی نیز اطلاعاتی را کسب کنید. اما در خصوص هگل سعی کنید برنامه ای دقیق داشته باشید. تلاش کنید کتاب هایی درباره او بخوانید، CD های سخنرانی جواد طباطبایی را نیز گوش کنید.

پس از هگل باید با چند حیطه آشنا شوید در این موارد کتاب شسته رفته ای وجود ندارد از هر جا که توانستید اطلاعاتی گرد آورید. 1) اندیشه شوپنهاور و خط سیر آن تا نیچه و پس از او تا فوکو. 2) اندیشه برگسون و پس از آن تا دلوز. 3) اندیشه مارکس و خط سیر آن تا مکتب فرانکفورت و پس از آن تا هابرماس و پس از او . 4) اندیشه فروید و خط سیر آن تا لاکان و پس از او . 5)  اندیشه جان استوارت میل و  بنتام تا جیمز 6)  اندیشه شلایرماخر و خط سیر آن تا دیلتای و بارت و ریکور. 7) اندیشه تحلیلی از فرگه و خط سیر آن تا کواین. 8 ) اندیشه اگزستانسیالیسم از کیرکگارد تا بوبر و مارسل 9) اندیشه زبان شناسانه از سوسور و پیرس تا چامسکی 10)  اندیشه پدیدارشناسانه هوسرل تا هیدگر و پس از آن تا دریدا. 11) اندیشه فمنیسم در نزد کسانی مانند دوبوار، کریستوا، فالاچی و غیره.

دایره المعارف راتلج در این خصوص به شما کمک فراوانی خواهد نمود.

اما درباه هوسرل، ویتگنشتاین و هیدگر یک یا دو تک نگاری بخوانید. آثاری تاریخی تر نیز درباره فلسفه تحلیلی، فلسفه قاره ای، سنت پدیدارشناسی، سنت هرمنوتیک، سنت اگزیستانسالیسم، فلسفه زبان، اندیشه فرانسوی، اندیشه انتقادی و غیره بخوانید.

دقت کنید در دوران معاصر یک فیلسوف ضرورتاً در یک مکتب نمی گنجد مثلاً شما نام هیدگر را در اکثر این مکاتب خواهید دید.

در خصوص هر یک از این مکاتب می توانید میزان عمق مطالعه را خودتان تعیین کنید. اما لازم است حداقل آشنایی با اکثرآنها ( ولو با مطالعه یک مقاله روزنامه ای) داشته باشید. البته در خصوص هوسرل، هیدگر و ویتگنشتاین نمی توان سطحی برخورد کرد حتماً دست کم یک کتاب درباره آنها بخوانید. تا به اینجا قاعدتاً حوزه مورد علاقه تان را یافته اید. برای فهم آثار مهم چه تفسیری و چه تالیفی مربوط به هر حوزه ای نگاهی به ارجاعات کتب مختلف و کمی جستجو در اینترنت به شما اهمیت و اولویت آثار را نشان خواهد داد. حال هر حوزه­ای را که بخوانید از چند کتاب هرگز بی­نیار نخواهید بود. "جمهوری"  افلاطون، "متافیزیک" ارسطو،"تاملات" دکارت، "نقد عقل محض" کانت، "پدیدارشناسی روح" هگل، "پژوهشهای منطقی" هوسرل، "پژوهشهای فلسفی" ویتگنشتاین و "هستی و زمان" هیدگر.  پس از این آثار، آثار دیگری نیز مهم اند که مطالعه همه یا برخی از آنها در نهایت لازم است. سایر رسالات افلاطون، آثار دیگر ارسطو از جمله"ارغنون"،"درباره سیاست"،"درباره شعر" وغیره، "ارغنون جدید" بیکن،"علم جدید" ویکو، "لویاتان" هابز، "تحقیق درباره فهم بشری" هیوم، "منادولوژی" لایب نیتس، "اخلاق"اسپینوزا، "شهریار" ماکیاولی،"قرارداد اجتماعی" و "امیل"  روسو، مابقی آثار کانت بویژه" نقد عقل عملی" و" نقد قوه حکم"، سیستم اخلاق" و "علم شناختن" فیخته، "طرح اولیه ای برای یک سیستم فلسفه طبیعی"شلینگ، مابقی آثار هگل، "جهان همچون اراده و تصور" شوپنهاور،"چنین گفت زرتشت" نیچه،"اراده و زمان"برگسون،" منطق" جان استوارت میل، "ایده هاI" و "بحران علم اروپایی" هوسرل، "روانشناسی از نقطه نظر تجربی" برنتانو،"تعبیر خواب" فروید، "سرمایه" مارکس، "تراکتاتوس" ویتگنشتاین، "هستی ونیستی" سارتر، "ترس و لرز" کیرکگارد، "تفاوت و تکرار"دلوز، "دیالکتیک منفی" آدرنو"،" پدیدارشناسی ادراک" موریس مرلوپونتی،" حقیقت و روش" گادامر، "نوشتار و تفاوط" و "از نگاشت شناسی" دریدا "تاریخ سکسوالیته" فوکو و غیره.

البته در قرن بیستم تعداد فلاسفه و آثار در دو عرصه فلسفه تحلیلی و فلسفه  قاره ای بسیار زیاد است و نمی توان همه را در اینجا ذکر کرد. ضمن اینکه اختلاف نظرهای فراوانی درباره اهمیت آنها وجود دارد.

بدیهی است خواندن و فهمیدن همه این آثار هم غیر ممکن است و هم کم فایده. در عوض در دسترس داشتن اکثر این آثار برای ارجاع و نگاه به برخی مطالب مهم است. البته کتابهایی که در حوزه مورد علاقه شما هستند را باید حتماً بخوانید.

در این راستا حتماً خودتان اعمال سلیقه کنید کتبی مثلاً در نقد فلاسفه را اگر نیاز دیدید بخوانید.

هدف صرفاً رسیدن به طرحی از فلسفه است و طبیعتاً انتظار نمی رود همه طرحی یکسان در ذهن داشته باشند. این آثار در طول تاریخ بیشترین مخاطب و تاثیرگذاری را داشته اند و به همین دلیل آشنایی هر چند مختصر با مفاد آنها لازم است. هرگز تصور نکنید که نمی توانید؛ چرا که نیچه می گوید:" هیچ موجودی حقیر تر از آن انسانی نیست که نبوغ خود را دست کم می­گیرد".

23/ 7/ 1389

منبع این مقاله: وبلاگ مجله تخصص علی نجات غلامی 

راستی: این مقاله سودمند را اول بار در سایت پیشانی بازنشر کردم و استقبال شایانی از آن شد: اینجا

دیدگاه های خوانندگان این مطلب (۰)

تاکنون هیچ دیدگاهی ثبت نشده است.

بیان دیدگاه

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">