پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

اینکه «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد» حرفی است و اینکه سخن نگوییم تا عیب و هنرمان نهفته باشد، حرفی دیگر.
بسیاری از بندگان خدا بوده اند که از اتفاق چون کمتر سخن گفته‌اند، تا عیب و هنرشان نهفته باشد(!)، یک عمر با عقاید و افکار من درآوردی سپری کرده اند.
«مرد» باید سخن بگوید، آشکار و روشن؛ تا با لطف حضرتِ «عقلِ جمعی» به عیوب سخن و اندیشه‌اش پی‌ببرد.
برای همین بر هر انسانی که دوست دارد اندیشمندانه زندگی کند، فرض است که با گفتن و نوشتن، خود را در معرض سرنیزه‌های سوزنده و سازنده نقد دیگران قرار دهد. و از عیان شدن عیب و رسوا شدن هنرش نهراسد. من برای آموختن، می‌نویسم.

هم‌پیشانی سلام!
نوشته‌های این وبلاگ، منتخبی از نوشته‌های به واقع جور واجور من در سایت پیشانی(www.pishani.ir)-در سال‌های 89 تا 92- است که به فراخور احوال و اوضاع شخصی و اجتماعی نوشته‌ام. بنا دارم برگزیده‌ای از آن نوشته‌ها را-با بازنگری اندک- به همراه نوشته‌های جدیدی در اینجا منتشر نمایم. امیدوارم همچون گذشته از نظرات شما بهرمند شوم.
حامد صفایی‌پور

آخرین دیدگاه ها
  • ۰
  • ۰

من هم با دیدن این عکس کلی خندیدم. بالایش نوشته بود: «تمرینات نفس‌گیر، برای حج سال آینده!». نیشم تا بناگوشم باز شد. با این حال، چند ثانیه ای کافی بود تا به خودم حسابی بد و بیراه بگویم. ما کم کم داریم با ابزار «شوخی‌» کرخ می شویم و «جدیت»مان فلج. با شوخی تلخی واقعیت‌ها را می کاهیم و جهان را از نو با ترکیبی «فان» سرهم می‌کنیم. در ایران «مرگ» و «جان انسان‌ها» ظاهرا چیز مهمی نیست و ار این‌رو شوخی با افتادن هواپیما، اسیدپاشی در صورت دختران، تجاوز دو سرباز صعودی به دو پسر بچه ایرانی و ده‌ها هزار کشته در جاده‌های سرزمین خودمان(!) هم می تواند دستمایه تولید جُک و فکاهی باشد. ما با هر چیزی قلقلک می شویم. این مرام اگر نهادینه شود می‌توان با آن، ملت و تمدنی را به قهقرا و حضیض ذلت برد و با یک پیامک طنز همه چیز را مثل یک «گُلِ خورده» در یک بازی کامپیوتری فراموش کرد. .
فکر می کنم گاهی باید تمرین کنیم نخندیم.

26 مهرماه 94
اصفهان

  • ۹۴/۰۷/۲۶

دیدگاه های خوانندگان این مطلب (۶)

پناه بر خدا...
  • م. علیخانی
  • هنوز هم و بارها نیازبه این تذکرهاست

    از جک های قومیتی که بگذریم، در مورد ارزش هایمان، باورهای دینی هم این روش خندیدن، نفوذ کرده است!

    عادی شدنش و تبدیل شدنش به یک تحمل اجتماعی، در روند زندگی هایمان پیامد خوبی ندارد. ( گرچه آسیب پنهان و ظریفش را متوجه نیستیم! )

    اینکه یاد بگیریم گاهی نخندیم و به هر قیمتی نخندیم و در برابرش نگاهی یا پیامی معنادار داشته باشیم، واقعا بی تاثیر نیست.

    حداقل به اندازه وظیفه شخصی خودمان در جایگاه گیرنده این پیام ها.

    من این نوع واکنش را امتحان کرده ام، حتی اگر از نظر خیلی ها این رفتار عجیب باشد.

  • حانیه کریم زاده
  • اخه چرا؟فقط به خاطر چند ثانیه خندیدن حاضریم چه چیزهایی رو ازدست بدیم و یا حتی نابود کنیم؟!
  • نازنین چیت ساز
  • لبخند کم عمری که روی صورت آدم یخ می زند....
    سلام
    مطلب عالی بود حرف دل زدید. به قول شما شاسد اولش یه خنده ای به لب بیاد ولی واقعا اگر ای کار ایرانیا نهادینه بشه خیلی تاسف باره...
    ممنون از مطالب خوبتون.
  • مجتبی فرقانی
  • چرا می خند؟!! *

    حالا چرا ما می خند؟!! گاهی رویدادها آنقدر تلخ است و آنقدر کاری از دست ما بر نمی آید که جز تمسخر خود و آنچه بر سر ما آمده کاری از دستمان بر نمی آید. ما وجودهای روایتگر هستیم: ادراک می کنیم، ادراکات را تفسیر می کنیم، تفسیرها را بر حسب حال تأویل می کنیم و در نهایت روایت می کنیم. وقتی حالمان بد است، دستمان کوتاه است و ناتوان در تغییر سرنوشت هستیم برای کاهش رنج جانکاهی که بر سرمان می آید در جهت بقاء خود، تأویلمان طنزگونه می شود تا شاید الم استخوان شکن آن را تسکین دهیم.  

    *این جمله جوان آذری طرفدار تراکتورسازی است در گزارش برنامه 90 که گفت: چرا وقتی نشون میداد درصدو آقای فردوسی پور می خند؟!! و این فعل بدون شناسه!! اسباب خنده خیلی از ما شد!
    پاسخ:
    شاید چننی باشد. پس ما باید از مرحله خندیدن به گریستن و از مرحله گریستن به خندیدن و از خندیدن به نخندیدن و از نخندیدن به درمان و اصلاح کردن روی بیاوریم. 

    بیان دیدگاه

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">