پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

اینکه «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد» حرفی است و اینکه سخن نگوییم تا عیب و هنرمان نهفته باشد، حرفی دیگر.
بسیاری از بندگان خدا بوده اند که از اتفاق چون کمتر سخن گفته‌اند، تا عیب و هنرشان نهفته باشد(!)، یک عمر با عقاید و افکار من درآوردی سپری کرده اند.
«مرد» باید سخن بگوید، آشکار و روشن؛ تا با لطف حضرتِ «عقلِ جمعی» به عیوب سخن و اندیشه‌اش پی‌ببرد.
برای همین بر هر انسانی که دوست دارد اندیشمندانه زندگی کند، فرض است که با گفتن و نوشتن، خود را در معرض سرنیزه‌های سوزنده و سازنده نقد دیگران قرار دهد. و از عیان شدن عیب و رسوا شدن هنرش نهراسد. من برای آموختن، می‌نویسم.

هم‌پیشانی سلام!
نوشته‌های این وبلاگ، منتخبی از نوشته‌های به واقع جور واجور من در سایت پیشانی(www.pishani.ir)-در سال‌های 89 تا 92- است که به فراخور احوال و اوضاع شخصی و اجتماعی نوشته‌ام. بنا دارم برگزیده‌ای از آن نوشته‌ها را-با بازنگری اندک- به همراه نوشته‌های جدیدی در اینجا منتشر نمایم. امیدوارم همچون گذشته از نظرات شما بهرمند شوم.
حامد صفایی‌پور

آخرین دیدگاه ها

۱۰ مطلب با موضوع «اندیشیدن درباره علم :: علم و دین» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

  • ۰
  • ۰

برنامه درسی این دوره: ج 1؛ مفهوم خداوند/ ج 2: مفهوم کیهان/ ج 3: مفهوم نظم و هدفمندی/ ج 4: برهان‌های نوین نظم و هدفمندی/ ج 5: نقد و بررسی برهان‌ها/ ج 6: جمع‌بندی

  • ۰
  • ۰

Haveing no commitment to try to further God's projects in our world. 


عجب عبارتی!

"تعهد نداشتن به پیشرفت پروژه های خداوند در جهان".  


الوین پلنتیگا -فیلسوف دین معاصر آمریکایی- می گوید باور مذهبی داشتن به این نیست که مثلا باور داشته باشیم "خدایی هست" یا "این خدا خالق جهان است" و تعالیمی از این دست. چه بسا این باورها تنها پاسخ هایی هستند که ما را از شر برخی پرسشهای متافیزیکی مثلا درباره چرایی وجود جهان و توضیحی درباره چرایی عملکرد آن راحت می کنند. "خدا حلال مشکلات است(!)". 


 از نظر او باور دینی داشتن ریشه در نگرش و رویکرد(attitude) دینداران به چنین باورهایی دارد. کسی که #تعهدی به تحقق پروژه های خداوند در جهان ندارد نمی تواند ادعا کند که باورهای او باورهای دینی اند.  

  • ۰
  • ۰

این مقاله در دوره 4، شماره 8، زمستان 1392، صفحه 77-109 نشریه علمی-پژوهشی علم و دین، وابسته به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی تهران منتشر شده است. برای دسترسی به متن کامل مقاله اینجا کلیک کنید. 

---------------------------------------------

چکیده: 

موضوع پژوهش حاضر بررسی نقادانۀ چالش استاندارد دربارۀ صورت‎بندی نوینی از برهان نظم است؛ چالشی معرفت‎شناسانه که با تلقّی فلسفی خاصی از اصل آنتروپیک (/ اصل)، به برهان تنظیمِ ظریفِ کیهانی (/ برهان) وارد شده‎‎ است. بر مبنای این چالش، ابراز شگفتی ما از مشاهدۀ جهانی پذیرای حیات، که احتمال پیشینی آن بی‎اندازه ناچیز است، بی‎مورد است، چراکه انسان نمی‎تواند خود را در جهانی که با شرایط حضورش وفق ندارد، ببیند. بنابراین، برهان متهم به استنتاج نتایجی است که صرفاً «معلول مشاهدۀ گزینشی» است و ارزش دیگری ندارد (چالش آنتروپیک). در مقام دفاع از برهان، دو خطا را مدعی می‎شویم: 1. خطای معرفت‎شناختی: نخست، نشان ‎می‎دهیم این چالش در بُن‎مایه‎های انتقادهای هیوم به برهان تمثیلی نظم وجود دارد و آن این است که منشأ انتزاع نظم، وهمی (و نه واقعی) است. آنگاه، از برهان در برابر این چالش دفاع می‎کنیم. نشان‎می‎دهیم اصل امری نه صرفاً نظری، بدیهی و همان‎گویانه، بلکه تحقیق‎‎پذیر، ناظر به‌واقع، وابسته به استش (/ وضعیت) جهان است. استدلال به سود نظم را بر اساس این مقدمات شکل می‎دهیم؛ 2. خطای روش‎شناختی: جست‎زدن از استدلال بر مبنای نظم به استدلال به سود نظم را خطای روش‎شناختی می‎نامیم و آن را دربارۀ ردیۀ معرفت‎شناختی سوبر (Sober) در چالش آنتروپیک وارد می‎‎دانیم. درنهایت، از معقولیت برهان در برابر چالش استاندارد دفاع می‎‎کنیم.
  • ۰
  • ۰

این مقاله در 131امین شماره ماهنامه علمی-تخصصی اطلاعات حکمت و معرفت منتشر شده است. برای مشاهده مقاله به سایت این مجله رجوع فرمایید: +
+این مقاله در سایت صدانت نیز منتشر شده است: +


چکیده مقاله
ادعای «درهم تنیدگی انسان و جهان» یا «پیدایش جهان برای انسان» از جمله دعاوی بحث انگیز در حوزۀ میان رشته ای علم و دینِ معاصر است. ارائۀ تصویری کلی و مروری از جنبه های فلسفی این مسئله، با اشاره به آراء موافق و مخالف – در چارچوب روش شناسی طبیعت گرای تجربی معاصر- مهم ترین هدف این مقاله است. در یک سو، دیدگاهی است که وضعیت ریزتنظیمِ جهان (/وضعیت) را شاهدی قدرتمند بر غایتمندی جهان قلمداد می کند؛ دیدگاهی که برای خداباوران جذابیت دارد. در دیگر سو، دیدگاهی که یا از اساس «وضعیت» را تبیین خواه نمی داند تا آن را شاهدِ نیرومندی به سود غایتمندی به حساب آورد یا تبیین های رقیب را از تبیین غایت انگارانه برتر می داند. بررسی این چالش ها قدم نهادن در راهی است که بخشی از سهم انسان معاصر دربارۀ پرسش «ما چرا این جاییم؟» را توصیف می کند.

  • ۰
  • ۰



بخشی از مقدمه سخنرانی من در این نشست: 

ما چرا این¬جاییم؟؛ راز «وضعیتِ» هم¬سازی و تعبیۀ شرایط حضور ما در این جهان چیست؟ این پرسش به ظاهر ساده با انبوهی از پرسش¬ها در هم تنیده است. مثلا آیا از اساس این پرسشی به-جاست و ما با «وضعیت تبیین¬خواهی» روبرو هستیم؟ شاید خرگوش¬ها و نهنگ¬های دریایی هم بتوانند با اعتماد به نفس و شگفتی این پرسش را درباره خود مطرح کنند؟! آیا مجاز هستیم تا به صورت شکاکانه سوال کنیم که: چه محتوای معقولی در احساس شگفتی از هم¬سازی جهان با وجودمان وجود دارد؟ اگر ما در احساس شگفتی از وضعیت جهان، به حق هستیم، چه تبیین¬هایی درباره این وضعیت وجود دارد؟ چگونه می¬توانیم یکی از این تبیین¬ها را به عنوان تبیین برتر بپذیریم؟ به بیان دیگر، ضوابط روش¬شناختی ما در انتخاب تبیین برتر چیست؟ شاید این هدفمندی و نظم ظاهری جهان، تبیینی جز شانس و مساله حضور ما در یک بخت آزمایی بزرگ کیهانی نداشته باشد؟ یا شاید ما در یکی از میلیون¬ها جهان موازی ناهم¬ساز با وجودمان زندگی می¬کنیم؟! از طرف دیگر، شاید قانونِ طبیعی کشف ناشده¬ای در میان است که ما از آن بی¬خبریم و این اثر آن قانون است که ما در جهانی «میزبان حیات» به سر می¬بریم. اما اگر این دو دسته تبیین – با همه شقوق و ریزه¬کاری¬هایش- برترین تبیین نباشد، و بتوانیم آن¬ها را با دلایلی کنار بزنیم، آیا می¬توانیم از تبیینی غایت¬انگارانه سود ببریم و وضعیت را به صورت غایت¬انگارانه تبیین کنیم؟ یعنی به زبان ساده بگوییم: جهان از آغاز آبستن وجود ما بوده است؛ جهان چنین است چون ما غایت آنیم. آیا ما در این باور معقول هستیم که در جهان هدفمندی به سر می¬بریم؟


  • ۰
  • ۰

توضیحان دوره: 
منبع اصلی این دوره فصل دوم از کتاب «فلسفۀ روشنگری» اثر ارنست کاسیرر است. عنوان فصل دوم، «فلسفه و شناخت طبیعت در اندیشه فلسفه روشنگری» است که در پنج بخش ارائه شده است. متن این اثر متنی پرمایه، تفسیرخواه و در عین حال پر شور و خواندنی است. کاسیرر با احاطه چشمگیری که به تاریخ فلسفه و آثار اصلی فیلسوفان غربی دارد گزارشی تحلیلی از مسایل و بزنگاه¬های فلسفه روشنگری و مجادلات تاریخ ساز علم، دین و فلسفه ارائه می¬دهد. در کنار این منبع اصلی و متن محوری دوره، آثار دیگری نیز در طول دوره استفاده و معرفی می¬شوند که به شکل گیری تصویری روشن¬تر از زمینه¬های فرهنگی، فلسفی و تاریخی موضوعِ علم و دین کمک خواهند کرد. این امر مقدمه ای است برای نزدیک شدن به طرح مسئله «علم و دین در جهان معاصر» که در دستور کار دوره¬های آتی «افق دیگر» است.


:white_check_maروش کار:

هر بخش از فصل دوم کتاب، تقریبا 10 صفحه است. روش کار چنین است:

  • ۰
  • ۰

به گزارش «ایمنا» شهردار محترم اصفهان در مراسم اختتامیه سومین جشنواره شهرپژوهشی گفته‌اند:  «معراج پیامبر(ص) یک واقیعت علمی و فیزیکی بوده است تا جایی که حضرت محمد(ص) با وسیله‌ای به نام بُراق از مکانی به مکان دیگر عروچ پیدا کردند»(بیانات دیگری هم داشته‌اند که امیدوارم متن دقیق و کامل آن‌ها در اختیار رسانه ها قرار گیرد).

اگر برای مدیران و مهندسان ما در دوره کارشناسی، دو واحد مقدماتی روش‌­شناسیِ علم می‌گذاشتند تا در این طرح درسی، اندک اشاره‌ای به مشترکِ لفظی بودن واژه «علم» در سنت ما و «علم» در سنت غرب می‌کردند، یا درباره تفاوت science و knowledge، لااقل نیم ساعت در طول 20 سال تحصیل دانشجو تا دریافت مدرک دکتری حرف می‌زدند، همچنین در مدت زمان دست کم 20 دقیقه، به تفاوت زبان علم و زبان دین و کلیاتی دربارۀ روش‌های مقایسه گزاره‌های علمی و دینی اشاره می‌کردند، گمان نمی‌کنم چنین خطاهای نخ‌نمایی از ما سر می‌زد. حالا هم بد نیست اگر کسی بپرسد: آیا معنای واژه‌هایی را که به کار برده‌اید می‌توانید کمی دقیق‌تر توضیح بدهید؟؛«واقعیت علمی»؟ «واقعیت فیزیکی»؟ «فیزیکی بودن معراج»؟ «وسیله(instrument) دانستن بُراق»؟ «مفهوم مکان در فیزیک و معراج»؟! کمی توضیح دقیقتر لطفا! ( به جنبه دین‌شناختی و تاریخی قضیه که از اساس، آیا معراج رسول اکرم (ص) روحانی بوده است یا جسمانی و آراء اختلافی در این‌باره ورود نمی‌کنیم).

به گمانم از فحوای کلامم پیداست که برآنم به شهردار محترم بابت این خطاهای «زبان پریشی» و «زمان پریشی» در افتاحیۀ جشنوارۀ «شهر پژوهی»، نمی­توان خرده گرفت. خرده را باید به سیاست‌گذارانی گرفت که دین و علم، یا به تعبیر بهتر، «تفکر دینی» و «تفکر علمی» دانش‌آموزان و دانشجویان ما را با ابزارهای «آموزش و پرورش» و «رسانه­‌های دولتی»، در حد و اندازه کتاب‌های دبستانی قرار داده‌اند و قصد و توجهی ساختاری، برای به روز کردن آن‌ ندارند.

سخنان شهردار محترم، طبیعی است؛ اگر به گندمِ تصورات دینی دبستانی، اندکی «فرمول فیزیکی»، که البته سبوسِ تاریخ و فلسفۀ علم آن گرفته اند، اضافه کنیم، و نقشِ حلّالی همچون «بحرانِ هویت» مدیرانِ مسلمانِ دانش‌دوست را در نظر بگیریم، حاصل همین خواهد بود که می­‌بینیم. در این حال، چگونه می‌توانیم دربارۀ ابراز نظر شهردار محترم، در خصوص این موضوع که «در حوزه دانش‌پروری، گام‌های بلندی برداشته ایم» همدلی کنیم؟ ما حتی گام‌های اولیه را هم بر نداشته­‌ایم(!).