پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

خواندن و نوشتن را دوست دارم. هم‌پیشانی‌هایم را دوست دارم. فکر می کنم باید درباره داشته‌ها و نداشته‌هایمان با هم حرف بزنیم.

پیشانی؛ گاه‌نوشته‌های فرهنگی حامد صفایی‌پور

اینکه «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد» حرفی است و اینکه سخن نگوییم تا عیب و هنرمان نهفته باشد، حرفی دیگر.
بسیاری از بندگان خدا بوده اند که از اتفاق چون کمتر سخن گفته‌اند، تا عیب و هنرشان نهفته باشد(!)، یک عمر با عقاید و افکار من درآوردی سپری کرده اند.
«مرد» باید سخن بگوید، آشکار و روشن؛ تا با لطف حضرتِ «عقلِ جمعی» به عیوب سخن و اندیشه‌اش پی‌ببرد.
برای همین بر هر انسانی که دوست دارد اندیشمندانه زندگی کند، فرض است که با گفتن و نوشتن، خود را در معرض سرنیزه‌های سوزنده و سازنده نقد دیگران قرار دهد. و از عیان شدن عیب و رسوا شدن هنرش نهراسد. من برای آموختن، می‌نویسم.

هم‌پیشانی سلام!
نوشته‌های این وبلاگ، منتخبی از نوشته‌های به واقع جور واجور من در سایت پیشانی(www.pishani.ir)-در سال‌های 89 تا 92- است که به فراخور احوال و اوضاع شخصی و اجتماعی نوشته‌ام. بنا دارم برگزیده‌ای از آن نوشته‌ها را-با بازنگری اندک- به همراه نوشته‌های جدیدی در اینجا منتشر نمایم. امیدوارم همچون گذشته از نظرات شما بهرمند شوم.
حامد صفایی‌پور

آخرین دیدگاه ها
  • ۰
  • ۰
توضیح: در خاطره سفر خارجه به مالزی، به تاریخ  25 اردیبهشت1391 در سایت پیشانی(+) منتشر شد. 

سپاس خدای را سپاه فریبکار جهل را از سرزمین پرامید اندیشه و ایمان ما، بیرون راند، اما بعد، ما را حال خوش بود در سوار شدن به طیاره ی خارجه، آنگاه که کمربند پرواز بستیم و در گوش، صدای رادیو-طیاره را شنیدیم که به الفاظ نامانوس، به زبان "حیوانات ناطق" اروپایی، مطالبی را "ور ور" می نمود و در همان حال چندی از نسوان بلد دور، با لباس های قرمز و احجاب نامتراکم، که رنگ آن، با اندورن و بیرون آن طیاره سِت شده بود، ما را خدمت آمدند، تا از راه و رسم پریدن از طیاره به وقت خطر، و "هواگیری" به وقت "بی هوایی"، بیاموزند،

بسی به حالشان افسوس خوردیم که امید دارند از گرگ مرگ، با این جادو های مدرن بگریزند، و دانستیم که هیچ یک از ایشان چون جنابمان، بر سفره سبک جانی و در مقام "موت قبل فوت" وارد نشده اند، از این بابت بسی شادمان شدیم و بر جان شیدا و "مسافر" خویش خود "دو صد آفرین" گفتیم!

با همین احساس وجد و سرخوشی، بر صندلی قرمز آن طیاره ی نشستیم و بغض خویش را از بابت دوری از سرزمین ابا و اجدادی و وارد شدن بر این موجودات نامانوس فروخوردیم، فروخوردنی!

  • ۰
  • ۰


توضیحاین مقاله در همایش بزرگداشت شهید بهشتی(پاییز 387 با همکاری خانم فرزانه طاووسی نوشته شد، و رتبه نخست این همایش را دریافت کرد. 

 

چکیده:

شهید آیت‌الله دکتربهشتی بر آن بود که آدمیت آدمی با بروز قوه اختیار و آزادی انتخاب،‌ به‌ظهور می‌رسد. وی اصل آزادی انسان را ناشی از مشیت‌الهی و کرامت ‌انسان می‌دانست و بر این اساس در بیان دغدغه‌های تربیتی‌اش نسبت به نسل جوان، بارها و بارها بر لزوم توجه به این اصل اساسی تاکید می‌نمود و البته خود، در سیره رفتاری و تربیتی‌اش نمونه‌ای منحصربفرد از توجه به این مهم به‌حساب می‌آمد. «بهشتی» تربیت «نواندیشان‌ِخلاق» و «خودسازانِ محیط‌ساز» را درگرو آزاداندیشی و آزادمنشی روشهای تربیتی مربیان و معلمان می‌دانست و با صراحت بر ان بود که ترک این مهم به ساخت «انسان‌های قالبی» و «ابزاری»، و نه تربیت انسان‌هایی پویشگر و محیط‌ساز منتهی خواهد شد. تلاش فکری این نوشتار این است تا روایتی گزیده از این دغدغه- دغدغه آزاداندیشی و آزادمنشی نسل جوان- ارائه نماید و بر نقش اساسی آن را در هندسه‌ی معرفتی شهید بهشتی تاکید نماید.

کلید واژه‌ها:

شهید بهشتی، آزاداندیشی، آزادمنشی

دانلود مقاله: دریافت

  • ۱
  • ۰

این کتاب را به سفارش هیچ استاد و دوستی در دست نگرفتم. عنوانش مرا گرفت و طبق معمول کتاب را گشودم و یک بند آن را خواندم:

" ... اگر کسی هست که می خواهد به کار همه خرده گیری کند، نصیحت من به او این است که با پیروری از تیمون به بیابانی بگریزد و به در آنجا به تنهایی از عقل و دانش خود بهره بگیرد" (53).

برای آدم شلوع کنی چون من جمله مناسبی بود تا احساس کنم هیچ چیزی اتفاقی نیست، و این کتاب برای من نوشته شده است. همینطور هم بود(!)، و بنابراین در برابر لگدهای دردآور کارهای نیمه تمام مقاومت کردم و "در ستایش دیوانگی" اراسموس را وقت-دزدکی خواندم.

در دانشنامه فارسی ویگی پدیا مختصری درباره این اثر آمده است و آن اینکه(+):

  • ۱
  • ۰
توضیح : موضوع این نوشته نقدی بر فلسفه برنامه درسی حوزه های علمیه است

به خواهرم هدی، که نوشته مرا خواند، و حق را به من نداد ... 

مقدمه: نمایی از کلیت و دفاعیات این مقاله

بسی خرسندم که این گفتگوی مکتوب شکل گرفت و امیدوارم نتایج این وقت گذاری برای ما و دیگر خوانندگان مبارک باشد. به واقع معتقدم دو عامل مهم عقب ماندگی فرهنگی ما دوری از خردورزی موشکافانه و محدود کردن آزادی امر مستدلل است. از اینرو امیدوارم اینگونه بحث های نقادانه و آزادانه به دقت نظر و رشد فکری و فرهنگی همه ما بیانجامد. 

در مقام دفاع از نوشته خود با عنوان: "عقرب و قرب الهی..." (+) که به تحلیل نمونه­ای از ساده ­باوری­های مبلغان مذهبی در رسانه ملی،- و دیگر پدیده­ های مشابه،- می پردازد، و در پاسخ به نقدهای آقای قاسم قربانی در مقاله: "درباره لذت نیش عقرب، پاسخ به آقای حامد صفایی پور"(+)، نکاتی را گام به گام، و با استناد به نوشته های ایشان، بیان می کنم.

  • ۱
  • ۰

تفسیر به خوی

توضیح*این مقاله(/جستار) ابتدا به صورت یادداشتی در سایت پیشانی منتشر و آنگاه با بازنویسی کلی بر اساس نظرات همراهان هم پیشانی در دوماهنامه فرهنگی اجتماعی هابیل، پاییز 1392، منتشر گردید. 

درآمد:  این کوتاه-گفتار گامی در شناخت و تحلیل پدیده رایج "تفسیر به خوی" است. اصلی­‌ترین مدعای این نوشته این است: اگر چه بارها و بارها ما را، از شومی و نامبارکی "تفسیر به رای"  بر حذر داشته اند، اما آنچه از آن مهم تر است و توجه به آن، در جامعه ی دین­داران هوشیاری بیشتری می طلبد، پدیده طبیعی،-یعنی برآمده از طبیعت الهی- شیطانی ما-، در موضوع "تفسیر به خوی" است. امر خطیر بزرگی که جوامع دینی را تهدید می کند، بیش از موضوع تفسیر به رای، پدیده تفسیر به خوی است.

"دین­دار" برای غلبه بر مشکل تفسیر به رای، راه خواندن و آموختن را پی می‌گیرد و به این وسیله از کمین شبهه­ ها و گردنه ­های ایمان ­ستیز می ­گریزد، لیک پرسش اساسی این است که راهکار دیندار برای غلبه بر مشکل "تفسیر به خوی" چیست؟

دین­دارها و به تناسب این پرونده- "حزب اللّهی ­ها"، چگونه یقین می ­کنند که در عمل و تصمیم هایشان، نقش خوی و "خودپنداره­" کم رنگ یا بی رنگ است؟  اگر پاسدار پرهیز از تفسیر به رأی، عالمان دین اند، پاسداران تفسیر به خوی چه کسان- یا مولفه هایی- هستند؟... در این نوشته، تنها به  برخی پاسخ­ها در این رابطه اشاره شده است.

  • ۲
  • ۰


توضیح: این نامه در سی و دومین سالگرد شهادت استاد(1390) به دست ایشان رسید: لینک انتشار

حضور محترم جناب آقای مرتضی مطهری
با اهدای سلام؛ که نام خداوند است. 

بدینوسیله سی و دومین سالگرد شهادت شما را به پیشگاه حضرت ولی عصر(دیدارش نزدیک باد[1])، امت مسلمان، اندیشمندان، جوانان و نوجوانان، خواهران و برادران تبریک و تسلیت می گویم. شهادت گوارای وجودتان باد و غم از دست دادنتان ارزانی ما. و تبریک به اسلام که به قول استادتان، آیت اله خمینی[2](غریق دریای رحمت باد)، چنین فرزندانی را تربیت کرده است[3].

نگارش این سطور با دو نیت اصلی صورت گرفته است. نخست قدردانی از زحمات بی شائبه شما، زحماتی که در طول عمر پنجاه و نه ساله[4] خود متحمل شدید و دیگر طرح برخی پرسش های تازه که پس از شهادت شما، و در واقع اصابت آن گلوله داغِ سربی به سر و صورت مبارک­تان، بر صفحه ذهن و ضمیر ما باریدن گرفته و سه دهه است آنطور که باید و شاید، پاسخهای آنها را نیافته ایم. پرسشهایی که هر روز و ساعت یاد و خاطره راه و روش ستودنی شما را در خاطره ی ما زنده می کند، تا آنجا که گاهی در عالم خیال بر سر پاسخ­های احتمالی شما به این پرسشها، با خود و شما بگو مگو می کنیم و وقتی کار به بحث و جدل می کشد، برخود نهیب می زنیم که "ای خیال باف! از کجا که جواب آقای مرتضی مطهری بر این پرسش این باشد که تو فکر می کنی! و باز در خود فرو می رفتیم که اگر شما در میانمان بودید با این مسائل و پرسشهای تازه و امروزین ما چه می کردید و چه حرف های نگفته دیگری برایمان می زدید و چه آثاری از شما شاهد می بودیم؟ دریغ! که این خیال بافی ها جای نفسهای گرم و متانت بررسی شما را نمی گیرد و خدا می داند که گاهی چقدر دلتنگ­تان می شویم. اکنون این نوشتار را با تشکر از شما شروع می کنیم و آنگاه که رسم ادب بجا آوردیم، به سراغ پرسشها می رویم.